سلام دوستان میبخشین گه هیچی تو وبلاگ نیس
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 22:12  توسط مهدی نظری
|
سراپای وجودم سرشار از عشق و محبت به اوست،اما از او می ترسم.
از حضورش شرم دارم.دائماٌ از او می گریزم،او را می خوانم.از پشت پرده با او رازونیاز می کنم...
برای لقایش اشک میریزم.
اما همین که او به ملاقات من می آید، من می گریزم، مخفی می شوم،در سکوتی مرگ زا فرو می روم،جرات ملاقاتش را ندارم.
صفای حضورش را در خود نمی یابم.
او همیشه آماده است مرا در هرجا و در هر شرایطی ملاقات کند،اما این منم که خود را شایسته ملاقاتش نمی بینم.
از ترس و کوچکی خودشرم می کنم، از او میگریزم...

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 14:14  توسط مهدی نظری
|
salam dostan
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 14:9  توسط مهدی نظری
|